تبليغاتX
کلاغه میگه. . .

کلاغه میگه. . .

قصه به سر نمیرسه غصه ی ما فراونه. . .

حالم دیگر

حالم دیگر هم می خورد از ازین زالو صفتان

ازین مردم پست و بی مرامان

از این من از این آن

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 0:4  توسط کلاغ  | 

2ماه حبس(برگرفته از یک اتفاق واقعی)

چند هفته ای بود که از خونه بیرون نرفته بود آخه فکر می کرد تقصیره مردم بوده که نامزدیش رسمی اون با بهنام بهم خورده و تنها شده اما یه روز در حالی که تک و تنها توی خونه بود تلفن رو برداشت و پسری تقریبا ۲۵ ساله خودش رو اینطوری معرفی کرد من مازیارم برادر مستاجرتون .می دونم از من اصلا خوشتون نمی آد اما به کمک شما احتیاج دارم . مینا مات و مبهوت مونده بود و نمی دونست باید چی کار کنه فقط گوش می داد.

- من دارم از سر کار برمیگردم هیچی پول توی جیبم نیست فقط یه سکه داشتم که با اون بهت زنگ زدم خانوادهام هم رفتن شهرستان الان میدون راه آهنم.میشه برام پول بیاری فقط در حد کرایه ماشینم روم نمیشه تو خیابون به کسی رو بزنم.ازت خواهش می کنم.

مینا نمی دونست باید چی کار کنه دلش برای مازیار سوخت یه چادر انداخت سرش و با همون لباسی که توی خونه تنش بود رفت میدون راه آهن و مازیار و پیدا کردو دوتایی سوار تاکسی شدن.تا رسیدن به مقصد یک کلمه هم با هم حرف نزدن.مینا پیاده شد وقتی خواست کرایه ماشین رو حساب کنه دید مازیار کرایه رو حساب کرد.تازه فهمید که قضیه از چه قراره

این اولین باری بود که مینا بعد از ۲ ماه از خونه اومده بود بیرون

مازیار و مینا الان یه دختر ۴ ساله دارن که اسمش هست عسل

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 15:20  توسط کلاغ  | 

این یک داستان کوتاه است(با الهام ار یک داستان واقعی)

توی کتابخونه نشسته بود داشت خودش رو برای امتحانی که ۳ روز دیگه داشت آماده می کرد اما فکر و خیال هیکل سمبرا اصلا از ذهنش بیرون نمی رفت و آروز می کرد که یکباره دیگه بتونه کنار سیمرا بخوابه که یه پیامک براش اومد و صدای ویبره موبایلش باعث شدتوجه بقیه بهش جلت بشه گوشی رو برداشت و پیامک رو باز کرد اما از بد روزگار گوشیش پیامک فارسی نمی گیره.به همین خاطر شماره جونی که کنارش نشسته بود رو گرفت و ژیامک رو برای او ارسال کرد در همین لحظه یه ژیام دیگه از ارسال کننده پیام اول اومد که باعث شد براش بنویسه لطفا برام فارسی نفرست. و این ژیام دوم رو هم برای همون جون ارسال کرد متن پیامک اول تقریبا این بود/پس ایمانت کجاست؟یه خدایی هست؟خدا خیلی بزرگه ازش کمک خواه.تو ختما می تونی./اولش زیاد متوجه نشد.پیام دوم رو خوند/به همین سادگی می خوای آتیش جهنم رو برای خودت بخری؟؟/چند دقیقه ای تقریبا بی تفوت بود تا اینکه یه پیام دیگه از یه شماره غریب اومد/ دلم خیلی واست تنگ شده .کجایی با معرفت/وقتی ازش ژرسید شما گفت:/ای بابا منم سمیرا جیگر/ ارسال کننده پیام های اولی برای بار سوم یه پیامک دیگه فرستاد.این بار به فینگلیش نوشته بود/اشتباه شده بود نمی خواستم برای تو بفرستم.

حالا اون مونده بود و یه اتفاق و یک تصمیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 2:42  توسط کلاغ  | 

من در هر شرایطی بیچاره است

هرچه کردم من نشد مایی شود

هرچه کردم ما نشد راهی شود

هرچه کردم راه ما بیراه شد

هرچه کردم من فقط بیچاره شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 2:23  توسط کلاغ  | 

تقدیم به مهندس میر حسین موسوی

همین اول اجازه بده آقا

که من عرضی کنم خدمت نیما

که نیما جان من و تو هردو اهلیم

من و تو هردمون یکجا وصلیم

اگر بنده شدم روزی سخنران

تشکر می کنم از نیما دهقان

 

یه روزی دکتری شد عشق بنده

ولی دکتر برفت و هی می خنده

یکی دیگه اومد به جای دکتر

مهندس میر حسین با صندوق پر

جناب میر حسین با عرض پوزش

پس اون سید کجاس؟اونجا؟کوشش؟

 

شنیدم اومدی واسه ی اصلاح

شنیدم مثل دکتر شدی گمراه

چه میر باشی چه سیدُکوه یا کاه

مهم اینه که باشی خوب گمراه

مهنس یا که دکتر فرق نداره

فقط مرهم روی داردام بزاره

درده من درده همه مردم خوبه

یکی می خواد دهانم مهر کوبه

یکی میگه چرا حرفات زنندس

یکی میگه که دنیا ماله بنده اس

یکی دیگه شروع کرده به پرسش

یکی می خواد که راه بندازه جنبش

خلاصه هرکسی تو هر جناحی

میگه کاندید شدم بنده شفاهی

ولی تو کارت از هرکس جداستا

رقیب تو فقط اون کدخداستا

 

خلاصه اوضاع اینجوریس مهندس

خلاصه اوضاع بد جوریس مهندس

امیدم دکتر بود خوب نیومد

مهندس موسی اومد خوش اومد

 

مهندس اوده واسه تغییر

اینو آقای دکتر گفت به اون پیر

آخه پیره دلش در گیر اون بود

همون که گاهی وقتا مهربون بود

همون که دل واسه اون قنج می رفت

همون که گفته بود پول سفره و نفت

همون دیگه گرفتی کیو می گم؟

همون آقای دکتر .مشتی بی غم

نه .آخ. غیبت نباشه حرفای من

بذار اونا بگن هرچی که میگن

بذار ما حرفای خود را بگوییم

آخه ماها یه جور اصلاح جوییم

 

مهندس جون سوالی دارم از تو

هم اصلاح هم اصول باهم؟هردو؟

همه امید ما تویی فقط تو

بیا زود باش بیا زود باش بددو

 

مهندس از کجا بگم؟چی بگم؟

حرفامو من چطوری و به کی بگم؟

یه عده دنباله خراب کارین

یه عده هم تو نخ بیزارین

یه عده هم به بوی نفت قانعن

یه عده عاشقت شدن ظاهرن

 

خوب و بده حضورتو می دونم

اگه بیای درسامو خوب می خونم

اگه بیای حرفامو من می زنم

نون می برم تو سفره واسه زنم

روزنامه ها زیاد میشه خوب میشه

پروکسی و فیلتر میخکوب میشه

غصه ی قد مانتو از بین میره

تحریم و بسته. کادو از بین میره

ضربه فنی تو هنر کم میشه

گشتای ارشادم میگن جم میشه

مرد با این همه سیبیل و ریشش

مساوی میشه با زنش.کنیزش

چه خوب میشه بیای تو شهر بنده

سیب زمینی اون موقع کیلو چنده؟

سیب زمینی این روزا خیلی حرفه

رای میاره؟میگی واسش میصرفه؟

 

لباسای سبزم توی کمد بود

آخه یه جور آبی نفتی مد بود

لباسای آبی همش کنر رفت

آخه دیگه بو میدادش.بوی نفت

سفرمونم چون بوی نفت میدادش

میدیم به یکی که اونو می خوادش

آخه مهندس بوی نفت سنگینه

راه رجایی مگه این چنینه؟

 

هر جوری از هر دری که در میام

نمیشه که تموم بشه سر بیام

دلم می خواد همش بگم مهندس

کاری نکن که من برم مهندس

اگر می بینی که اینجا موندم

واسه اینه که یه چیزی خوندم

خوندم یه جا شما نوشته بودی

هم اقتصاد هم ازادی به زودی

خداکنه که حرفاتون راست باشه

بالا پائین.هرجا میری ماست باشه

سفیدی سرتاسر هرجا بشه

سبز و سفید رنگای دنیا باشه

 

بسه دیگه خسته شدم کافیه

تموم شده ته کشیده قافیه

خلاصه که دلم می خواد تو باشی

تو باشی و رئیس جمهور ماشی

کلاغ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 22:46  توسط کلاغ  | 

من وتو

من و تو باز لب پنجره نشستیم

گفتیم و باورمون شد که اسیر سر گذشتیم

دوباره باز

          نم نم بارون

دوباره باز

        برق چشامون

دوباره باز

       سرخی گل

دوباره باز صدای بلبل

دوباره باز لمس گونه ها

دوباره باز عطر بوسه ها

من و تو باز لب پنجره نشستیم

گفتیم و باورمون شد که اسیر سر گذشتیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 22:50  توسط کلاغ  | 

مناظره کلاغ و احمد

گفتم سلام ای احمد

گقتا یادم نیامد

گفتم کلاغم بنده

گفتا چقد زننده

گفتم  طلاق گرفتن

گفتا بابات از اون زن؟

گفتم که تنها موندم

گفتا تهش رو خوندم

گفتم خمارم بنده

گفتا می دونی چنده؟

گفتم که تریاک می خوام

گفتا دوشنبه بیام

گفتم که شیشه چی چی؟

گفتا گراس می پیچی؟

گفتم که طرز مصرف

گفتا نداره این حرف

سیگارو خالی بکن

این و سوخاری بکن

فقط برای یک بار

این و بریز تو سیگار

آتیش بزن صفا کن

داش احمدو دعاکن

مشتری میشی داداش

کام بگیر از اون یواش

یکی دو کام بگیری

به سومی اسیری

اسیر بال پرواز

خیال ساز و آواز

میری فضا تو سه سوت

یهو میری تو سکوت

یهو می خندی هر هر

حرف می زنی زر و زر

اگه گراس بپیچی

خلاصه نشه می شی

 

                                                                 کلاغ

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 0:13  توسط کلاغ  | 

حراج

گفته بودم که دگر بار نبینی مستم

لیک از عشق هنوزم مستم پس هستم

عشق من مستی و پیمانه شده است

عشق من رفتن به میخانه شده است

عشق من یک اسم رندانه شده است

اسم من معنی به دیوانه شده است

است و دست و دست و است هردودست

می به جام و می به ساقی مست مست

من سکوتم رنگ لا لایی شده است

مستیم مستی به شیدایی شده است

گفته هایت در سرم واهی شده است

"عاشقی هم رنگ دارایی شده است

پول و ثروت عاشقی و مستی است

عشق و عرفان در کجای هستی است؟

عشق را با هرچه دارد می خرم

من به بازار حراجی می برم

عشق را من می فروشم در حراج"

من از این الفاظ بودم هاج و واج

 تو چه می گفتی؟ تو عاشق بودی

تو به رنگ گل.شقایق بودی

توبه کردم که دگر بار نبینی مستم

لیک از عشق هنوزم مستم پس هستم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:48  توسط کلاغ  | 

شوخی

دوباره من بازم شوخیم گرفته

اوضاع به خود حال وخیم گرفته

وقتشه باز کلاغ و بازی بدیم

وقت و ماها به جمله سازی بدیم

سوژه ما تلخ و دوباره دشوار

گشادی و تنگی فاق شلوار

تی شرتای جذب یقه های هفت

سفره های خالی و بوی این نفت

مانتو های سبز و دل ربایی

آهای خانم بچه محله مایی

صورت های رنگی و خط و خوطی

زیر زمین سرد عجب سکوتی

شرتای مارک دار بر خیابون

بچه های کار گر بیابون

نمی دونم واسه چی دارم میگم

حرفامو من واسه کی دارم میگم

گزاف  و  یاوه  و  چرند  و  پرند

اینا همه صحبتای من اند

رژای سرخ و خط چشم نازک

مارکای ترک و سفرای بانکوک

کودکای قرتی شرتک به پا

به جای بابا می گفتن پاپا

اینا همش یه جورایی بازیه

آخه کی از این روزگار راضیه

کلاغه از صبح تا به شب می چرخه

چشماشو روی همه چیز می بنده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 9:54  توسط کلاغ  | 

راز کنکور

می خوام واسه کنکورتون

یه شعر تازه من بگم

می خوام به جرم آرزو

یه چیز که رازه من بگم

کنکور می یاد و زود میره

قصه میشه برای ما

حق که به حق دار برسه

کس نمیره به جای ما

ریاضی و شیمی بخون

فیزیک و جبر و هندسه

دوره بکن کتابارو

برو سراغ مدرسه

از همه چیزی یاد بگیر

از این و اون چیزی بپرس

تست بزن فرق نداره

غلط باشه یا که درس

هفته ها زود میان میرن

هفته ی آخر می رسه

اون که واست توهمه

یه روز به باور میرسه

با توام آی با تو که تو

درسای خوندنی داری

وقت داره تموم می شه

بپا یه وقت کم نیاری

تاریخ و منطق و زبان

دینی روان و فلسفه

اینا باید دوره بشه

همش بخون نگو بسه

غورباقه و پنیر چیه؟

اینا همش یه بازیه

آدم باید خودش بخواد

اینا واسه پول سازیه

وقتت و بیش ازاین نگیر

اینا چیه تو می خونی؟

وقت یه وقت تموم میشه

همه میرن تو می مونی

فقط می گم تو یک کلام

خلاصه و سریع و کم

اگه یه وقت درست نشد

بغل نگیر زانوی غم

کنکور می یاد و زود میره

قصه میشه برای ما

حق که به حق دار برسه

کس نمی ره به جای ما

 

کلاغ. . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:49  توسط کلاغ  |